پشتکار

مدتی است که ننوشته ام . نه از سفر مشهدم و نقد کتابم در گالری آرتین با بچه های مشهد نوشتم . نه از قبول شدن آرمان . دانشگاه تهران ، پردیس قم ... شاید چون اتفاق های خوش آیندی نبود.

آرمان حالا دیگه میره قم ، خوابگاه گرفته ، آخر هفته ها برمی گرده ... دلم می خواست تهران قبول بشه به هزار و یک دلیل ... اما نشد ... بهش گفته بودم ... هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت ... شاید منظورم به بیژن هم بود ... نمی دانم دلخور بودم آن روزها ... به تلاش و پشتکار بیش از هوش و استعداد معتقدم اما گویا تلاش و پشتکار هم استعداد می خواهد .

به هر تقدیر پسرک که حالا جوان خوش تیپی شده برای خودش رفت قم تا مرحله جدیدی از زندگی را شروع کند ، مرحله دانشجویی ... یک عالمه آرزوی خوب بدرقه راهش کردم...

دنیایمان این روزها بیشتر مجازی است و در وایبر و تلگرام می گذرد . بد هم نیست تجربه جدیدی است ...بیژن بیشتر وقت می گذارد چون بحث می کند ، من کمتر ...چون ساکتم و بیشتر می خوانم جالب است که آدمهای دنیای مجازی آمده اند داخل خانه مان و دارند با ما زندگی می کنند . من و بیژن از آدم هایی حرف می زنیم که تا حالا ندیده ایم شان ...

دوستان دبیرستان مهرنامی هم یک گروه تشکیل داده اند ... فان است بیشتر اما یک جورایی بازگشت به گذشته است و مرور اینکه آدم هایی که بیست و چند سال پیش پشت یک میز و نیمکت درس خوانده اند الان کجایند و چه کار می کنند ، داستانی است ... همین دیروز فهمیدم محبوبه هم کلاسی نازنین همسرش را از دست داده ، قرار شد بریم دیدنش ... دم دنیای مجازی گرم که اینقدر واقعیه ...

و اما داستان گردن درد که به مدت یک هفته خانه نشینم کرد ، یک شنبه هفته گذشته با آمپولی که دکتر توانا تزریق کرد در موضع درد آرام آرام ، آرام گرفت اما هنوز خوب نشده ... قراره برم فیزیونراپی ...

همین الان دکتر افشار ( از دوستان دکتر ب حسینی ، از دوستان مجازی ! ) زنگ زد گفت کتابت را دادم به آقای عقیقی لطفا یکی هم بفرست برای آقای دکتر ... که از دوستان هستند ... چی بگم ؟

وقتی کسی کتابم را می خره یا براش می فرستم بهش می گم " امیدوارم مایوست نکنم "  این حرف یک تعارف نیست ، از ته دلم میگم ...

/ 0 نظر / 14 بازدید