یک روز مثل همیشه ، نه ، یک کم متفاوت

سارا دیروز آمد . بعد از زایمان دوباره شده بود خودش اما کمی زیباتر و جذاب تر . تعریف کرد از سختی های روزهای بعد از زایمانش و روزهای بیمارستان سارینا ، مادر شدن و نگرانی مداوم برای بچه ...دیروز دفتر با سارا طور دیگری بود.

***

روز شنبه دوست قدیمی را دیدم که ارتباطمان تنها از طریق دنیای مجازی بود . تصور آدم تلخی ازش داشتم اما وقتی دیدمش برعکس آدم بسیار گرم و شیرینی بود . گویا در مقاطعی از تحصیلات مدرسه ای ، هم مدرسه ای بوده ایم . اما من یادم نبود. خواننده وبلاگم بود و از دیدن اینکه چنین خانم فرهیخته ای وبلاگم را دنبال می کرده ، خوش حال شدم . حتی اگر دنبال کردن وبلاگم سرگرمی روز مره اش هم بوده  باعث خوشنودی است . حالا دوست دارم تا هست بیشتر ببینمش و با هم حرف بزنیم . حرفهای زیادی بر گفتن و چیزهای زیادی برای آموختن دارد .

***

چهارشنبه است امروز ، می تونستم آرمان رو صبح زود برسونم مدرسه و بیام سر کار اما ترجیح دادم یک کم بیشتر بمونم خونه ... 

/ 0 نظر / 4 بازدید