دستم به کار و دلم به یار

قدسی  می گفت : دستم به کار و دلم به یار

می گفت که آدمی باید که به امور روزمره بپردازد در حالی که دلش بند دنیا نیست و بند " اوست " . من با خود می گفتم : مگه میشه ؟ چون عادت داشتم هر کار می کنم تمام حواسم به کارم باشد . اما این روزها ، کار خانه می کنم ، کار دفتر ، کار پایان نامه بیژن ، درس و مشق ایمان و آرمان اما در همه حال دلم پیش اوست . خدا کند که این حال بپاید . خدا کند که نرود . شاید به ظاهر کمی گیج بزنم اما راضیم وقتی می دانم چرا گیج می زنم و حواسم کجاست ؟

 

/ 0 نظر / 14 بازدید