یک روز با علم

با خبر شدم که مجوز ارشاد صادر شده  ، دیروز زنگ زدم نشر داشتند طرح جلد می زندند گفتم میشه منم ببینم گفتند بر اساس قرارداد طرح جلد را ناشر با نظر خودش میزنه اما برایتان ایمیل می کنیم  ، ببنید . طوفان روز دوازدهم اینترنت شاتل را قطع کرده بود باید صبر می کردم برسم خانه ببینم . رسیدم خانه . دوتا اتود بود یکی طوسی که وسطش یک جفت کفش کتانی بود ، بیشتر مناسب کتاب کودک و نوجوان بود ! یکی آبی آسمانی که طرحش بد نبود یک قایق کاغذی که داشت توی آب فرو می رفت ! نمی دانم ربطش به کار من چه بود ؟ ولی به هر حال از اولی بهتر بود . به بیژن گفتم :توی خوابم قرمز بود . گشت برایم یک طرح قرمز خوش رنگ ساده پیدا کرد ، ایمیل کردیم و گفتیم اگه امکان داره از این رنگ استفاده بشه . با توجه به متن قرارداد می تونند به درخواست من اهمیت ندهند . وقتی اولین کتابت را چاپ می کنی قدرت چانه زنی نداری ، خصوصا وقتی ناشر خودش کتاب را چاپ می کند (نویسنده چیزی پرداخت نمی کند )

***

working on General Average case and I had to get back to my text books and doing research on Marine Insurance Law . It was intersting after ages to see that still I have all that lessons in my mind , almost all , nothing being disappeared . and I had to up date my knowledge about York Antwerp Rules . I enjoyed playing with words and concepts . Gush I didn't know  how much I missed studying Marine Insurance

***

روز تعطیل مفیدی بود ، کاملا علمی گذشت. آرمان درس می خواند ، بیژن شروع کرد به خواندن و برنامه ریزی برای امتحان شهریور ماه ، با ایمان زبان کار کردم و خودم را غرق کردم در کتابی که سالها بود بازش نکرده بودم !  

/ 0 نظر / 12 بازدید