برگهای سبز و زرد

زندگی همیشه برگی برای رو کردن دارد ، گاهی شاد ، گاهی غمگین ... این روزها دارد برگهای جدید برای بیژن رو می کند  ، یک روز دعوت می شود به تلوزیون برای برنامه ای پر مخاطب ، می رود و درباره واریس حرف می زند ، یک روز پایان نامه اش را با درجه عالی دفاع می کند ، روزی از جانب آنها که تحت آموزشش بودند تقدیر می شود ... گاهی هم برگهایی زرد رو می کند مثل سخت گیری ها و پیچیدگی های بی موردی که این روزها کلافه اش کرده ... کنار گوشش می گویم " تمام شد ، آخرش است " اما تنها خودش می داند که چقدر سخت گذشت و چه سخت دارد تمام می شود.

در جلسه دفاع پایان نامه اش مضطرب بودم ، نه از جنس اضطراب زنی برای شوهرش یا عاشقی برای معشوقش ... اضطراب خودم برای خودم ، من بودم که ایستاده بودم و دفاع می کردم یا شاید بهتر باشد بگویم جزئی از من نشسته بود روی صندلی و نگاه می کرد و جز دیگرم ایستاده بود پای تابلو و دفاع می کرد ، هر دو نیمه ،مضطرب ... تمام شد .پسرها هم انصافا برای پدر سنگ تمام گذاشتند و از محبت چیزی کم نگذاشتند .

قراربود دو سال و نیم باشد ، شد دو سال و هشت ماه و حالا باز هم دارد کش پیدا می کند ... با کلی انرژی برگشته بود تا مطب را راه بیاندازد و حالا باید کلی انرژی مصرف کند تا سنگ اندازی ها را خنثی کند .  اینجا کسی سعی نمی کند خودش را بالا بکشد ، بلکه تلاش می کند آن دیگری را پایین بکشد.اینجا برای اینکه خودت باشی هم باید مبارزه کنی !

***

پاسپورت زهرا درست شب قبل از سفر به قول خودش به طرز احمقانه ای گم شد و به سفر نرفت . ایمان از آخر اردیبهشت تعطیل شد و آرمان دارد امتحان می دهد . مامان اینا ماشین شان را عوض کردند . بچه پونه به دنیا آمد ، دختر آرام و متینی است آرامش غریبی با خودش دارد از جنس آدم هایی است که با کوله باری از تجربه به دنیا آمده و صفر کیلومتر نیست . من ؟ بهترم !

/ 0 نظر / 3 بازدید