تا دوام خوبی چقدر بپاید !

فعلا حالم خوب است . یک کیلو و نیم وزنم اضافه شده و مثل سابق (با اشتها ) غذا می خورم . آرامم و به کار کسی کار ندارم ، گیر نمی دهم ... نسبت به چیزهایی که حساسیت داشتم ، بی تفاوت شده ام ... چیزی شبیه به قبل

ساعت سه عصر ، سه شنبه ، دهم شهریور است . افسانه آمده دفتر ، الهام و نسیبه هم آمده اند . از ظهر مشغول گفتگو و خنده اند . افسانه کف دستشان را نگاه می کند و فال ورق می گیرد . در فال ورق من هم چند تا سفر خارجی دید و چند تا قرارداد و مقداری پول و زنی در بین دوستان که می خواسته زندگیم را خراب کند و نتوانسته و بسته بزرگی که به زودی می رسد .

فال را دوست دارم اما باور نمی کنم ، تفریحی است مثل تئاتر و سینما ... پول می دهی و معجونی از واقعیت و دروغ می بینی و می شنوی

 

/ 0 نظر / 10 بازدید