خودت باش

داشتیم حرف می زدیم ، بیژن داشت به من می گفت که اینو بگو ... ایمان گفت : مامان خودت باش ... خودت خیلی خوبی ...

این بار چندمیه که ایمان میگه " مامان خودت باش " ... میشینه تمام سابقه علمی و تجربی من رو می شماره و بعد میگه ... خودت باش

نه اینکه به مشورت اعتقاد نداشته باشه ... نه با همه کم سن و سالیش می فهمه که مشورت خوبه ... اما نگران هویت فردی منه ... نگرانه که زیر سایه بمونه ... چقدر یک بچه نه ساله می تونه با شعور باشه ...

آرمان اما چون با من بزرگ شده ، با من جلسه و سفرکاری اومده ، با دوستام دوست بوده ، این نگرانی رو نداره

نگرانی ایمان ، گاهی توجه ام را جلب می کند ... نکند دارد اتفاقی می افتد آنقدر بطئی که متوجه نمی شوم ؟!

/ 0 نظر / 4 بازدید