روز کنکور

امروز صبح آرمان رفت کنکور بده ، تو این مدت تمام سعیم رو کردم که آرامش داشته باشه و به درسش برسه اما دیشب یکهو یک مهمان جدید که گفته بود میاد سرمیزنه میره ، اومد و تا بعد شام موند . مهمونهامون زن و شوهر جوانی بودند که از حرف زدن با بیژن به وجد آمده بودند و شاید اصلا گمان هم نمی کردند که آرمان توی اتاق عصبی شده ، شاید بیژن باید گفتگو را کوتاه می کرد ، شاید من باید وقتی گفت می خواد بیاد به جای اینکه بهش بگم پام تو گچه و پسرم فردا کنکور داره مستقیما می گفتم " امروز نه ، یک روز دیگه بیاین " خلاصه که پسرم شب خوبی نداشت .

صبح اما دوشی گرفت و صبحانه ای خورد و با آرامش از خونه رفت . عمه رویا هم دم در حوزه امتحانی رقته بود و بهش انرژی داده بود . خاله الهام هم امروز میره دنبالش میاره خونه  ، منم که تا اطلاع ثانوی پام تو گچه ( پیچ خورده و مچم آسیب دیده ) حالا نشستم  منتظر که پسرم برگرده !

/ 0 نظر / 3 بازدید