چونی بی من

از عید تا حالا آلبوم جدید همایون شجریان و تهمورس پورناظری (نه فرشته ام ، نه شیطان) را بیشتر از همه آهنگ ها گوش داده ام . جانم را تازه می کنم ، شعرها ، آهنگ ها ، آوازها ... بیشتر از همه " چونی بی من " را دوست دارم . بعد دو تا ترانه ای که شعرهایش مال سیمین بهبهانی است چرا رفتی ؟ و کولی کنار آتش ....

روز مادر است امروز ، از اول صبح دارم به مادران دور و برم به ترتیب از بزرگ به کوچک زنگ میزنم . این زنگها حال گرفته ام را بهتر کرد و دوباره نشاط به صدایم برگشت .

بیژن رفته مشهد دنبال کار پایان نامه اش و من بعد از پنج شش روز آمده ام سر کار ...

این هم هدیه روز مادر به خودم :

ای همدم روزگار چونی بی من؟       ای مونس و غمگسار چونی بی من؟

من با رخ چون خزان زردم بی تو       تو با رخ چون بهار چونی بی من؟

ای زندگی تن و توانم همه تو       جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من       من نیست شدم در تو از آنم همه تو

عشقت به دلم بر آمد و شاد برفت       باز آمد و رخت خویش بنهاد و برفت

گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین       بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت

ای در دل من میل و تمنا همه تو       وندر سر من مایه ی سودا همه تو

هر چند به روزگار در می نگرم       امروز همه تویی و فردا همه تو

امروز همه تویی و فردا همه تو ، حال آدم را خوب می کند بودنش و داشتنش ... خصوصا وقتی می بینی که همه آدم ها به صورت ظاهر چیزی اند ( گاهی آن چیز که دوست دارند باشند ، آرزویش را دارند یا آنطوری که دوست دارند در چشم دیگران دیده شوند) و در باطن همان انسانی که خدا در قرآن توصیف می کند . وقتی به خودت نگاه می کنی و چاله چوله های وجودت را می بینی ، وقتی می بینی که درس نمی گیری و معلم باید هی درس هایش را تکرار کند . از آدم که نا امید می شوی می ماند خودش ، خود خودش و خواستنش ...

پی نوشت : دارم تمرین می کنم تا انشالله امسال نیازی به تکرار درس ها نباشد . شروع کرده ام . سخت است . وقتی جلوی زبانم را می گیرم که غیبت نکنم ، که سوال اضافی نپرسم ، جلوی ذهنم را می گیرم که فضولی نکند ، قضاوت نکند ... راستش تمرین مشکلی است خدا کند که از پسش بر بیایم ...

/ 0 نظر / 9 بازدید