شنبه تنبلی

من و ایمان خونه ایم . آرمان و بیژن رفتند . آرمان رفت که بره قم ( خوش حاله ، دانشگاه و خوابگاه رو دوست داره ) بیزن هم رفت یک عمل کوچیک داست . ساعت 4 هم جلسات هفتگی خونه محسن است برای تشکیل خیریه " ماوا" . البته فعلا اسمش اینه ...

دو تا مصاحبه داشتم یکی روزنامه قدس ، یکی سایت میزان . از رادیو پیام هم زنگ زدند گقتند امشب دو تا از داستانهام رو می خونند  نامه و کفش های نه چندان تمیز

وقتی داستانها را می نوشتم هرگز فکر نمی کردم ، کفش های نه چندان تمیز داستانی باشه که همه دوستش داشته باشند . نیمکت هم همینطور ...

چند روزی فکرم مشغول این بود که دکترا شرکت کنم یا نه ؟ با اینکه این فایل را مدتها پیش بسته بودم ، باز باز شد و درگیرم کرد .

نتیجه اینکه در تمام زندگی خودم بوده ام و هیچ توجهی به مد روز و روند جامعه نداشتم . اکثرهم لا یعقلون . همه با دید نقد می گویند ایرانی ها مدرک گران ، ولی خودشون هم تو دل خودشون همین طورند . دیدم بهتره مثل خودم زندگی کنم نه مثل هیچ کس دیگه ...

فکر کنم دیگه تنبلی بس باشه و برگردم سر زندگی ... مدتیه حسابی در حال تنبلی ام

/ 0 نظر / 9 بازدید