توافق

شب قدر دوم :  هدیه های نیکوکاری را تقسیم کردیم بین بچه های بی سرپرست و بد سرپرست

شب قدر سوم : خوابیدم

سه هفته ایمان تمام شد و دستش را باز کردیم و امروز رفت پیش دکتر توانا برای فیزیوتراپی

داستان را دارم تمام می کنم و وارد مرحله سخت و طاقت فرسای باز نویسی می شوم . دادم سارا بخواند ، گفتم : خسته کننده بود ؟ کشش داشت ؟ گفت که کشش داشت و خسته کننده نبود . سارا با آدم تعارف ندارد راستش را می گوید برای همین حرفش را باور می کنم.

 

و .........توافق شد ، بعد از 18 روز مذاکره ..........

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید