فکر آزاد

روزهای تیر آرام و گرم می گذرند ، گاهی برای ایمان کتاب می خوانم ( رمان نوجوان رئال مادرید ، نوشته محمد طلوعی را خیلی دوست داشت ) ، گاهی کنار بیژن اولنار و دیستال و آنتی کوآگولان و سوپریور وناکاوا ... آرمان روزه می گیرد و سریال می بیند و کلاس رانندگی اش تازه شروع شده ...صدور  ویزا برای مامان به درازا کشید و سفر ما عقب افتاد  ... کارهای دفتر سبک است ... دارم سعی می کنم فکرم را  آزاد کنم ... برگشتن به روزهای فکر آزاد ، آمال بلند ، پندار نیک برایم به شکل آروزیی دست نیافتنی درآمده که هر چه به سمتش می دوم از من دورتر می شود.

 

/ 0 نظر / 11 بازدید