شکر

پنج شنبه است امروز ، پنجم مرداد ، ساعت نزدیک 12

منتظر معلم پیانو هستم که معمولا دیر می رسد . این هفته ، هفته شلوغی بود 

دو روز درس دادم ، سه تا صبح هم درگیر یک پرونده طلاق توافقی بودم که تمام شد . این اولین بار بودکه پرونده طلاق انجام دادم . مال زهرا بود و تمام کارهایش را هم خودش کرد . طلاق دو نفر که هر دو ازدواج دومشان بود و با احترام کامل از هم جدا شدند . یک پرونده شسته رفته و بی دردسر 

پرونده تصادم که همچنان خوانده در محل شناسایی نمی شود ! با فرشته رفتیم آدرس خود کشتی را دادیم اما دادگاه تجدید می شود ، چون وقت رسیدگی خیلی نزدیک است 

برای بستن شرکت هم دوباره دادخواست دادیم ، این بار به اسم من ! 

تقریبا هر روز پیانو تمرین می کنم ، سخته خیلی ، این جلسه سومه 

برای پایان نامه ام هم کم کم می خونم انگار موتورم روشن نشده هنوز 

ایمان به تیم نونهالان استقلال دعوت شد .آرمان رفته شمال ، تنهایی ! دوست داشت تنهایی بودن را تجربه کنه ! 

پدر ، مثل همیشه خیلی پدره ، برای ایمان طوطی خریده اسمش رو هم گذاشتند " شکر " ، مشغول کارهای خودشه و گاهی هم سه تار تمرین می کنه ( من به ستارش میگم " دتر " ) امروز هم که جلسه هیات مدیره جامعه بوده ، رفته اونجا 

 دنیا در ناامنی همیشگیش به سر می بره و اخبار روز بنیتا هشت ماهه و آزاده نامداری اند . من اما بی خیال دنیا و دار و دسته اش ، سرم را کرده ام توی لاک خودم و به خودم مشغول ... هنوز با این رازداریه سر و کله می زنم و تمرین می کنم !

پروژه خوش حال سازی ادامه داره و بحمدالله خوب پیش میره

"شکر " مثل پادشاه ها داره تو خونه قدم میزنه ! خدا عالمه کجاها پی پی کرده تا حالا !

 

/ 0 نظر / 22 بازدید