آرامش بعد از طوفان

پنج شنبه است امروز ، هشتم مرداد ، ساعت 19

طوفان تمام شده و دریا تمام آت و آشغال ها را به ساحل انداخته ، ساحل کثیف است ، حال آدم را بهم می زند اما دریا آرام است ، آرام آرام ... آرام آرام آرام

از گلایه ام شرمنده ام ، باید صبوری می کردم ، سر فرصت خودش نشانم می داد کما اینکه سه شنبه نشانم داد .

تمام کثافت ها را بالا آورده ام ، حالا سبکم و آرام ... حالا مدتی وقت لازم است تا ساحل وجودم را تمیز کنم .

قیامت کوچکی به پا کرده بود ، تمام اعمال و افعال و گفتارم را کشید جلو چشمانم ، به طوریکه باور کرده بودم دارم می میرم ... قدیمی ها می گفتند قبل از مرگ اعمال آدم مثل یک فیلم سینمایی از جلو چشمان آدم رد می شود .

نمردم اما له شدم ، تمام غرورم شکست ، خودم را آدم متعالی می دانستم ، کسی نفهمید اما خودم جلوی خودم شکستم ، خرد شدم ...

طوفان که تمام شد ، رو کردم به سمت آشوب گر اعظم و گفتم : چیزی هم برای آن دنیا بگذار ، برای روز قیامت ... این طور که یکی یکی می گذاری در کاسه ام ، اینطور که برای یک فکر ، یک حرف ادبم می کنی چیزی هم برای آن دنیا می ماند ؟

دیروز در فضای تلگرام چرخی می زدم (این روزها ،  در نقش یک خواننده خاموش ) چشمم افتاد به پستی که از عبدلکریم سروش گذاشته بودند ، حکمت و معیشت ( دفتر دوم ) صفحه 134 ، وقتی داشتم سیو می کردم دستم می لرزید

" شرط انسان شدن و درست شدن ، شکستن است . انسان نخست باید بشکند و به حقارت و عجز خود و حاجت عظیمی که به خداوند دارد ، پی ببرد تا سپس آن شکستگی هایش به نیکوترین وجهی ترمیم شود .

انسان ها  باید درطول زندگانی خود دست کم یک بار دلیری ورزند و سبوی وجود خود را به سنگ تنبّهی بشکنند. هیچ حادثه ای پرخطرتر و مرگبارتر از آن نیست که سبوی وجود انسان مالامال از خودبینی  باشد . باید به این سبو سنگی زد تا آب ناپاک و گل آلوده ی خودبینی از آن بیرون ریزد . در آن هنگام انسان آشکارا خواهد دید که وجودش ار آب زلال و خداشناسی و خودشناسی راستین سرشار خواهد بود "

ای ز غیرت بر سبو سنگی زده / وان شکستت خود درستی آمده /خم شکسته آب از او ناریخته / صد درستی زین شکست انگیخته ( مثنوی ، دفتر اول )

/ 0 نظر / 5 بازدید