دریای درون

دیشب دریای درون را دیدم . خیلی خوب بود . رامون دریانوردی است که 28 سال است معلول شده و از گردن به پایین فلج است . در عین آگاهی می خواهد که بمیرد ، داستان مبارزه برای به رسمیت شناختن مرگ با عزت در اسپانیاست و گویا بر اساس واقعیت نوشته شده است  . فیلم را به پیشنهاد آرمان دیدم وقتی گفتم نمی خواهم فضای ذهنی ام  عوض شود ، این روزها مدام به داستان مریم فکر می کنم و منتظرم به پختگی برسد تا فصل بعد را شروع کنم که در واقع فصل شبنم است ... فیلم را درست سر موقع دیدم وقتی داشتم به این موضوع فکر می کردم .

شخصیت رامون خوب بود اما من عاشق زن برادرش شدم (مانوئلا). چقدر این شخصیت  خوب نوشته شده بود و چقدر خوب هم بازی شده بود . بعضی نقش ها مثل خولیا (وکیل )و رزا  و مددکار و شوهر وکیلش معمولی بودند . پدر ، برادر و برادر زاده اش هم خوب بودند و اما کشیش و بجث مذهبی را خوب از کار درآورده بود . داستان خوب شروع شد ، خوب بسط داده شد و خوب تمام شد .

فیلم که تمام شد احساس نکردم وقتم تلف شده است ، احساس کردم چیزی را دیدم که باید می دیدم ...

شبنم در ذهنم می چرخد ، نمی دانم فصل را چطور آغاز کنم ... این پرسه زدن های شخصیت در ذهن را دوست دارم ، می دانم خودش بالاخره دریچه ورودش را پیدا می کند . دیگر عجله ندارم ، دیروز فهمیدم  مجموعه داستانم در خوش بینانه ترین صورت نیمه دوم سال آینده چاپ می شود و این یعنی چیزی بی معنی تر از عجله داشتن نیست ...

/ 0 نظر / 3 بازدید