تنبلی پر

قراره بهمن ماه "توقیف کشتی " درس بدم . پیشنهاد که رسید استقبال کردم دلم برای درس دادن تنگ شده بود اما الان سر نوشتن طرح درس و جزوه درس افتادم به غرغر ...

خودم دارم خودم را مجبور می کنم که دوباره برگردم سر آلودگی دریایی و این بار به جای متن قانون روی " ضمانت اجرا " هاش کار کنم . خودم دارم این کار رو می کنم در حین بیداری و هوشیاری ، کسی هم مجبورم نکرده ...

داوری هم دارد تمام می شود و باید بنشینیم رای اش را بنویسیم فکر کنم اندازه یک پایان نامه کار ببره ...

توی گروه تلگرام هر روز یک پاراگراف از کتاب " نیایش " گاندی را تایپ می کنم و می گذارم . نمی دونم چند نفر می خونند و چند نفر دوست دارند اما من این کار را دوست دارم برای من یک نوع نیایش صبح گاهی شده ...

داستان را هنوز تمام نکرده ام ، جدیدا چیزی ننوشته ام ، اما بهش فکر می کنم و این خوش حالم می کند ، داستان در ذهنم زنده است...

طرح فیلم نامه را فرستادم برای دوست بهشید که بخواند ...

خوب از تنبلی و رخوت در آمدم ... به خودم تبریک می گویم

آرمان امروز اولین امتحان ترم اولش را داد " مقدمه علم حقوق " ، ایمان هم همین طور " ریاضی " .

بیژن با گروه هایش سرگرم است ، مطب می رود و بیمارستان ... من کارم کمتر شده ، بیشتر با همیم ... جبران مدت دوری ...

اگر آرمان تهران قبول شده بود .خانواده دور هم بودیم ... رفت قم ... حالا او دارد مسیری را طی می کند که در آن مرد می شود و ما باید عادت کنیم به بودنش در جایی که دور از ماست . به قول ایمان اول و آخرش همینه دیگه ...

/ 0 نظر / 13 بازدید