طاها

نشسته ام توی هال ،روی زمین ،  لپ تاپم را گذاشته ام روی پایم ، داشتم ایمیل عمو را جواب می دادم ، چند باری دیکشنری باز کردم تا پاسخ را نوشتم ( البته از نوع آنلاینش )

بیژن و آرمان و ایمان و طاها  دارند پلی استیشن بازی می کنند ، لیگ گذاشته اند فکر کنم . هادی ساکت است و نگاه می کند . یک شنبه شب رسید تهران ، کم کم داره با مطب و کار و تهران آشنا میشه ... دوشنبه یک سر اومد دفتر ما و بچه های ما هم آشنا شد.

امروز عصر علی طاها را آورد دفتر ، فرشته برای یک ماموریت کاری رفته قشم  ... طاها از دفتر تا خونه یک ریز حرف زد ... از بچه های مدرسه شان ... امسال کلاس پنجم است . متولد 15 آذر 1382 ، رفیق فابریک ایمان ... علاقه عجیبی بین شان هست . برای دیدن هم لحظه شماری می کنند ، حاضرند از هر گونه تفریح یا مهمانی برای با هم بودن چشم پوشی کنند. خانه هایمان به هم دور است و فقط آخر هفته ها می توانند با هم باشند ، حالا تا جمعه عصر با هم خواهند بود ...

 

/ 0 نظر / 9 بازدید