روغن آفتاب گردان

انگار آب سرد ریخته اند روی سرم . دو هفته تمام برای یک پرونده در بندر امام وقت گذاشتیم . من و زهرا ، بخش های کیفری را هم صدرا نوشت . امروز فهمیدیم رای برائت داده برای طرف مقابل و بار را آزاد کرده ... این همه زحمت هیچ !!! راستش اگر حق با ما نبود و یا کم گذاشته بودیم شاید دلم اینقدر نمی سوخت اما جعلی بودن بارنامه واضح بود و قاضی مجبور شد به خاطر فشارهایی که رویش بود این رای مزخرف را بدهد . بگذریم !!!

شبهای قدر بود ، رمضان دارد تمام می شود . نوشین همسر بهراد رفت توی کما و در نیامد ، عضو گروهی شده ایم در وایبر به نام دل نامه ، دو روزه رفتیم شمال و برگشتیم ، پونه رفت قشم ، بیژن درس می خواند برای امتحان شهریور (کمی تا قسمتی) ، بچه ها تابستان را تابستانه استراحت می کنند ، من ؟ خوبم . نه می خوانم و نه می نویسم ... همین

/ 0 نظر / 14 بازدید