حسام الدین چلپی

امروز یکشنبه است من آمده ام سرکار و بچه ها مدرسه و یار به فرودگاه برای پرواز به مشهد برای تکمیل کارهای پایان نامه ... یک هفته گذشته را حسابی کتاب خواندیم دو نفری و حرف زدیم و بحث کردیم و البته نوشتیم با هم .فلسفه از آن موضوعاتی است که تا بحث نکنی جا نمی افتد ، حرفهایی که فی البداهه می آید اگر یادداشت نشود از یاد می رود . آرمان هم وارد بحث ها می شود و باید اعتراف کنیم هر دو مان لذت می بریم از نگاه عمیق و سطح معلوماتش ، ایمان هم گاهی تک مضرابی میزند وسط بحث که بسیار دل نشین است .

حالا برگشته ایم سر جریان روزمره زندگی و دویدن های دوباره ، حال جسمی ام تعریفی ندارد ، فکر کنم به خاطر مدتی است که آهن نخورده ام اما حال روحی ام خوب است ، با بهار زنده شده ام ...

پی نوشت : آرمان 2-12 فروردین مدرسه بود اردوی علمی ، دیروز با مدیرش صحبت کردیم برای برنامه ریزی تا کنکور ، شمارش معکوس شروع شده ...برای بیژن هم این روزها تا آخر اردیبهشت دوی ماراتنی است تا دفاع پایان نامه ... ایمان منتظر خرداد است ! من ؟ رها ، منتظر هیچ تاریخی نیستم ! این هم تجربه ی تازه ای است برایم ...

فردا با زهرا می رویم بندر عباس

/ 0 نظر / 13 بازدید