سی بهمن

پنج شنبه ، سی بهمن ، ساعت پنج صبح حرکت کردیم به سمت شاهرود ... روستایی نزدیک خرقان اطراق کردیم ... صبحانه تخم مرغ و نان محلی و پنیر و صفا ...

رفتیم خرقان ، باران نم نم می بارید ، انگار بهار باریده بود در خرقان ... برگشتیم ... آش رشته پختیم ( مامان همه مواد را پخته بود و آورده بود ، فقط ریختیم توی دیگی که داشت روی هیزم ها می جوشید ) نان پختیم ...خندیدیم ، عکس گرفتیم ... شادی دسته جمعی را تجربه کردیم ... با بچه های جستجو

سارا هم شاد بود ، مامان و بابا ...پوران و علی به خاطر سارا آمده بودند ...سارا آرام و متین بود ، مثل همیشه انگار نه انگار که درد جانکاهی می کشد ...

در راه برگشت توقف کوتاهی در بسطام ... با یک کوله بار انرژی مثبت برگشتیم به تهران ( پنج عصر حرکت کردیم )

رفت و برگشت 1050 کیلومتر ... همه گفتند ارزشش را داشت .

/ 0 نظر / 4 بازدید